شنبه3اسفند92(شیرین زبانی های گلم)
با سلام به تمام دوستان و عزیزان خودم و به گلکم که صبح وقتی تحویل مهدش دادم در خواب ناز بود. چون ایشان هم دیشب دیر خوابیدند و هم تا صبح چند پیام بازگانی اومدند نگذاشتند ما بخوابیم.
دیروز برای پاره ای از خرید های خانه به سه راه پرتوی محترم رفتیم و اندکی خرید کردیم. آویسا خانوم هم طبق معمول تا مغازه ای می بینند شروع می کنند به دست زدن. دیروز تا رفتیم تو مغازه به ذوق گفت:مامانی! ببین چقدر شسته کننده!!!
اندکی بعد در پیاده رو از پشت خورد به پسرکی که 7یا 8 سالی سن داشت.با قیافه ای بهش گفت:ببخشید
من و بابا
اون پسرک
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شنبه3اسفند92(شیرین زبانی های گلم)
